آرشیو ماهانه: مهر 1391

درست کردن تخم مرغ 0

درست کردن تخم مرغ

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز.. وای خدای من،...

دیدار کودک و خدا 0

دیدار کودک و خدا

یک بچه ی کوچیک می خواست خدا رو ببینه . اون میدونست که برای دیدن خدا راه درازی در پیش داره . لوازمش رو برداشت و سفرش رو شروع کرد . کمی که رفت...

حکمت خدا 0

حکمت خدا

کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند . این مرد با هزاران زحمت...

لبخند زیبا 0

لبخند زیبا

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود . هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد . او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود...

مادر مهربون 0

مادر مهربون

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد . پشت خط مادرش بود . پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب...

مثل مداد شو 0

مثل مداد شو

پدربزرگ، درباره چه می‌نویسید؟ -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می‌نویسم، مدادی است که با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی . پسرک با تعجب به...

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است 0

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند . همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود،...

پند لقمان 0

پند لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی . اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری ! دوم اینکه در...