دسته: داستان

من خوشبخت نبودم مامان!/ پروین پناهی 0

من خوشبخت نبودم مامان!/ پروین پناهی

پروین پناهی «من خوشبخت نبودم مامان!»   ماشینش را یک جای گل و گشاد پارک کرد. طوری که یک متری از عقب و جلو فاصله داشته باشد. درست روبه‌روی در خانۀ مادری. عادت داشت...

Michael Czyzniejewski 0

هیولا؛ مایکل سیتزیسکی/ مترجم:حسین مسعودی آشتیانی

درباره نویسنده: مایکل سیتزیسکی نویسنده آمریکایی، استادیار دانشگاه ایالت میسوری و سردبیر مجلهmoon city review است. از او در سال ۲۰۱۵، مجموعه داستان «برای ادامه زندگی‌ام دوستت خواهم داشت» منتشر شده است. داستان «هیولا»...

قدر مادر را بدانیم 0

قدر مادر را بدانیم

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود . وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری...

داستان مورچه و عسل 0

داستان مورچه و عسل

مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد ولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه...

پند لقمان 0

پند لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی . اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری ! دوم اینکه در...

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است 0

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند . همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود،...

مثل مداد شو 0

مثل مداد شو

پدربزرگ، درباره چه می‌نویسید؟ -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می‌نویسم، مدادی است که با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی . پسرک با تعجب به...

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است 0

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند . همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود،...