ناجی بلاگ

حکمت خدا 0

حکمت خدا

کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند . این مرد با هزاران زحمت...

داستان مورچه و عسل 0

داستان مورچه و عسل

مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد ولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه...

مادر مهربون 0

مادر مهربون

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد . پشت خط مادرش بود . پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب...

پند لقمان 0

پند لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی . اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری ! دوم اینکه در...

مثل مداد شو 0

مثل مداد شو

پدربزرگ، درباره چه می‌نویسید؟ -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می‌نویسم، مدادی است که با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی . پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد...

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است 0

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند . همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود،...