ناجی بلاگ

داستان فاطمه آزادی 0

ﻳﺎزده ﭘﻠﻪ /فاطمه آزادی

ﻳﺎزده ﭘﻠﻪ   داستانی از: فاطمه آزادی ﺻﺪای زﻧﮓ آیفون را ﻛﻪ می‌شنوم ﻓﻜﺮ می‌کنم راﻣﻴﻦ اﺳﺖ. ﻫـﺮ ﻛـﺲ است دﺳﺘﺶ را ﮔﺬاﺷﺘﻪ روی آیفون و ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ زﻧﮓ را ﻓﺸﺎر ﻣﻲدهد. می‌روم...

کاش اینجا بودی ارسلان_زهره مسکنی 0

کاش اینجا بودی ارسلان! /زهره مسکنی

کاش اینجا بودی ارسلان!   داستان کوتاهی از: زهره مسکنی دو روز بعد از رفتن شما آمدند. طبق قرارمان باید اولین شبی که همسایه‌های جدید جای شما را گرفتند، شیشۀ پنجرۀ اتاقشان را می‌شکستم....

داستان حنجره‌ها_حسن کی قبادی 0

حنجره‌ها /حسن کی‌قبادی

  حنجره‌ها حسن کی‌قبادی   نفسم بیرون نمی‌آمد. چیزی توی گلویم گیرکرده بود. به‌سختی یک مجروح از ماشین پیاده شدم. به بیابان کنار جاده رفتم و توی تاریکی داد زدم. گلویم داشت پاره می‌شد....

Mahmood_BarAbadi 0

قرار/ محمود برآبادی

محمود برآبادی   «قرار» تا صدای زنگ تلفن را شنید، دانه‌دادن به‌قناری‌هارا ول کرد وگوشی را برداشت. صدای زنی از آن‌طرف سیم گفت: آقای فتوت؟ بله، بفرمایید. سلام، منو شناختی؟ نه خانم به جا...

“خـــــــــــدایـــــــــا” 0

“خـــــــــــدایـــــــــا”

       “خـــــــــــدایـــــــــا” مــــــــی کـُــــشـــــد آخــــــــر  مـــــــــرا  شــــــیـــدایـــیـَـــم مــــیـــشـــــوم مـــــجــــنـــــون و تـــــــو لـــــیـــلای مـــــــن از غَـــــــمــــت دیــــــــوانـــــه گـــَــــــشــــتـم پــــس کـــــجا مــــیـرِســــــد دســــــتـــم بـــــــه تـــــــو زیــــــــبـــای مـــــن عــــــقــــل و هــــــوش بـُــــــردی زِ مـــــن یــــکـــــــدم بــــیا زیـــــــر...

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است 0

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده استاز شبستان شام گیسوی تو یادم مانده استبا نفسهایم صدای ناله ای خو کرده استنای نی در باغ مینوی تو یادم مانده استسر خوشم در جنگل...

زمین | آنتونیو ماچادو 0

زمین | آنتونیو ماچادو

زمین برهنه و خالی بود و شلاق برف و باد پای در راه نهادم در جنگلی از سایه‌ها در سایه‌های یک جنگل خورشید ابرها را با شیپور نقره‌ای‌اش تارانده و برف افتاده بود آنجا...